دوشنبه 90 اسفند 8 , ساعت 12:0 عصر

نهال در تمامی تظاهرات.......پای ثابت میادین حق طلبی

و در کنار انانی بود که هر کدام تکه ای از افتاب  را در دست

وگلستانی از شقایق را در سینه هایشان داستند ........

تازیانه خورد ....زخم برداشت ...پنهان شد ....اعتصاب غذا کرد

دستگیر شد ...شکنجه گردید.... زندان شد .... وتا مرز به اتش

کشیدن خو در جلوی زندان اوین جلو رفت ...ودست از مبارزات

میهن پرستانه ازادی خواهانه اش بر نداشت .

او دیگر ژاندارکی بود .... در دل مردم

وجمیله بوپاشایی بود در میان وطن پرستان

او با تمامی دردها ورنج ها نه مثل بید خم شد .

نه مثل تاک نشست .ونه مثل کاج شکست .

اوسرو بود و وایستاده .....پرواز کرد ....نهال عشق


دوشنبه 90 اسفند 8 , ساعت 7:0 صبح

وگفت این صورتکان سرخ و بی جان که بر زمین وطنم

دم به دم نقش می بندند .

حاصل رد پای ناجوانمردانه این مترسکان پلیدی است

که ازادی را زیر لگد هایشان معنا میکنند ............

نهال : چلچلهه هایی را میدید که کوچ را از خاطر برده

وقناری هایی را می دید که غزلخوان نیستند و پر پریدن ندارند

وپیغام اسمان پروازشان را به فراموشی سپرده اند .

نهال  به پاس اشکها ودردهای مردمش پرچمی بر افراشت  که

تا هنگام پروازش هرگز بر زمین ننهاد .

گفت :

وطن خط سرخی است

که عشق میخوانیمش.............


یکشنبه 90 اسفند 7 , ساعت 11:0 صبح

نهال : تا ... ان سال.... سال رای وانتخاب نه ....

"بی انتخابی " روزهایی تمامی ثانیه ها زخم بر داشتند

وهر لحظه ابر حادثه می بارید ......... چون هزاران .....

 هزار دیگر پا به عرصه نهاد . ودر پی احقاق حق از کف رفته

دل به شقایق سپرد و بی استخاره ره به طوفان حوادث وبلا نهاد.

نوشت :

........اهسته در خم دیوار خزیدم ...صدا... صدای نفسهای

بی تاب من است که هر دم این سکوت عصیان زده را می شکند.

نگاه تب دارم به کوبی است که خش خش گامهای نفسهایم را

به شماره می اندازد ..............امدند..............


یکشنبه 90 اسفند 7 , ساعت 10:0 صبح

نهال :در پایگاه زمینی خود ماه را برکتف خویش خواند و

در سجاده عشق به هنگام رکوع ودر صبگاه وعده با خالق

راه صعب العبوری را انتخاب وبه امید وصل وطلوع فجر _

قنوت بست . وبه نماز ارادت ایستاد و روز روشن موعود را

در تجسمی ..نه دور از دسترس به تمنا نشست .........

وگفت :

حصر افتاب است

تو امشب بامن بخوان

بخوان سرود فریاد

شاید که به لرزاند تن فرسوده شب.........

 


یکشنبه 90 اسفند 7 , ساعت 9:0 صبح

نهال : در عنفوان جوانی راهی قبله گاه درستی ها و

دانایی ها وعمل بر ان بود ودر تمامی سالهای کسب _

تجربیاتش دروغ را نا بارور وراستی را زایا می پنداشت

ودر مدار درک خرد همیشه خوب وصمیمی گام بر میداشت

ودر هوای خوب خواستنها میرفت که جایگاه اسمانی خود  _

را بیابد .

او هر روز که جلو تر میرفت در مسیر شناسا به مسائل  و

مصائبی بر میخورد که روح ادمی وانسانی او را سخت متاثر

از ان می نمود . وبه لحاظ همین تاثیرات  مطالعات وتحقیقات

خود را بیشتر در زمینه جغرافیای حیات بشری وبه ویژه جهان

سوم وبالاخص ایران نمود .


<      1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ