عکس ها..... عکسها همه نشانه زوال هستند .
عکس میگیریم که روزی روزگاری یادمان باشد ...که بودیم .
اما حالا که هستیم .....
انگار که نیستیم .
چه فایده داره ؟ وقتی که کوهی نباشه ....... که به ان تکیه کنی .
چه فایده داره ؟ که نهالت به درختی تنومند ............ که در سایه اش پاتو دراز کنی .
لحظه هایم از یاد اشنا خالی است
زخمهایم هیچکس نخواهد شست
چشمهایم از انتظار خواهد سوخت
انتظار مرا هیچ رنگ وبویی نیست
مگر معجزه ای........محال است
کدرشدن وسپیدگرایییدن موهایم و نهایتا چهره شاداب وخندانم را کم کم چین های رنج و پیری محاصره کرده اند .
اینها ذره ذره در لحظه لحظه ایام نبود نهالم جان گرفتند . پرواز تو نهالم توفانی بود که در زندگیم رخ داد .
ماهها ست خواب را از من ربوده .
به مانند درخت بار و بر ریخته .لخت و عریان در دشت های وحشت ودرد وتنهایی به جا مانده ام .
چه برمن میگذرد ..........................
گویی در این عالم نبستم
انچنان غرق در افکار پنهانی خود هستم
ودر گرداب پریشانی واندوة دست و پا میزنم
پاهایم بی ارادة ..... قدم بر میدارند
قطرات اشک چشمان غم زدةام را مرطوب می کنند
لبانم خاموش و دلم فریاد می زند نهالم دلتنگتم
بی ارادة اهی جگرسوز بیرون می اید ...............
گویی هیچ صدایی نمیشنوم .....فقط می روم بی اراده ...تا به کجا ندانم .
لیست کل یادداشت های این وبلاگ