پنج شنبه 90 بهمن 6 , ساعت 8:0 صبح

اسمان دلم غبار اندوه است

دیوار دلم پر از گرد وغبار تنهایی است

افتاب هم از دل مردگی ام روی گردان است

بال پروازم شکسته است

زندگیم سر در گریبان است

اری ... هنگام  پروازش نبود

زیستن را در این الودگیها ...باز هم وقتش نبود

این همه بی تابی وتشنگی از بهر تو نهالم حق من نبود

در کجای این فضای تنگ وملال اور ........فریاد زنم

غمم دریاست  ...دلم تنهاست

وجودم بسته به زنجیر خونین دردت

اه  ...چه تنها وغریبانه

ومن مانده ام ار این ساحل خاموش وخسته

بیقرار و تشنه پرواز تا خود را رسانم  به تو.......

بگو ....کجاست

انجا در عالم وجودت .........................

بگو از کدام پنجره پرواز کنم

تا که از این روزگار تلخ بسوی تو ره باز کنم



لیست کل یادداشت های این وبلاگ