پنج شنبه 90 بهمن 6 , ساعت 10:0 صبح

کوچه ای است در سجاد

کوچه ای غمناک

کوچه ای باریک

که دلم در ان کوجه میگیرد

در ان کوچه نفسم میگیرد

در ان کوچه همه خاطره  نهال عشق

در دلم غوغایی است

اری .. در گذر کوچه

کوچه دیگر خالیست

این منم خالی تر

مادری تنها و پیر وخسته وناتوات از رفتن

چهره ام خیس از اشک

زانوانم لرزان وخسته

دستانم پیر وفرسوده

کمی انسوتر ....زندگی دارد . جریان

ندانند حال من ...وای برمن



لیست کل یادداشت های این وبلاگ