دوشنبه 90 اسفند 8 , ساعت 7:0 صبح

وگفت این صورتکان سرخ و بی جان که بر زمین وطنم

دم به دم نقش می بندند .

حاصل رد پای ناجوانمردانه این مترسکان پلیدی است

که ازادی را زیر لگد هایشان معنا میکنند ............

نهال : چلچلهه هایی را میدید که کوچ را از خاطر برده

وقناری هایی را می دید که غزلخوان نیستند و پر پریدن ندارند

وپیغام اسمان پروازشان را به فراموشی سپرده اند .

نهال  به پاس اشکها ودردهای مردمش پرچمی بر افراشت  که

تا هنگام پروازش هرگز بر زمین ننهاد .

گفت :

وطن خط سرخی است

که عشق میخوانیمش.............



لیست کل یادداشت های این وبلاگ