سه شنبه 90 اسفند 9 , ساعت 6:0 عصر

نهال : در عطر ی که تکلم ساخت یاس ها بود . شهری ساخت

که خیابانهایش از سماجت فریاد عریان وپنجر ه هایش به شکل

حنجره های قناری ها وکلامش در راستای عشق و برابری.....

نهال دیگر تمام وجودش در گروعشق .....او زندگی پر تشویش و

وسرشار از کمبود ها را می خواست پر از عطر اقاقی کند و هر

انچه که می اندیشید در سمت وسوی فردای روشن ............

او در کلیه اعتصابات در بیرون از بند به مانند انها در اعتصاب فرو _

میرفت وچون شمعی تامرحله فرو مردن پیش میرفت .

نوشت :

نعره ای در صدا       کلمه ای در کلام        بغضی در گلو

که ازادی در اندیشه محکوم است

این چه شهری ست  ؟

ازادگانش در بستر مرگ...............

ازادی خواهانش در بند................

و....ازادانش در توهم ترس وتردید هنوز........چه کنم ها رادوره میکنند .



لیست کل یادداشت های این وبلاگ