دوشنبه 90 مهر 18 , ساعت 11:0 عصر
بعد از تو در شبان تیره و تار من
بعد از چگونه آتش نهفته در جانم
این سینه سوز تاول زده را که بعد از تو نیستم...
وقتی که نیستی با همه بیگانه ام
وقتی که نیستی...نور حیات در هرچه هست و نیست ...خاموش می ماند
ای مهربان تر از من-با من
در دستانت عشق بود و مهربانی
چرا دریغ کردی از من
آواز مهربانی هایت در کوچه ی باغ محبّت
مثل شکوفه های...
در نهایت سادگی و ایثار...
با غربت و غریب در کجا رمیده است تا بی نهایت
نوشته شده توسط فرح نهالی | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ