چهارشنبه 90 اسفند 17 , ساعت 3:0 عصر
نهال....بهار بود ودستهایش اجابت باران در ذهن صدف..
نهال بعد از در بند افتادن نسرین ستوده ........نوشت
بوسه های هنوز غریب کودکانه شد
که برلب های خشکیده ات ترک میخورد
جاودانه ایستاده ای مادرانه بمان
او در اعتصابی دیگر در اعتراض به زندان افتادن هدی صابر
ودیگر عزیزان چنان دچار ضعف ورخوتی شد که از مچ پا دچار فلج گردید
وزمان طلبید تا کمی بهبود یابد و بعد از نشر خبر در گذشت شرف ال قلم
هدی صابر نوشت :
فریادت میکنم از دور از یک خیابان بلند امروز
اعتراض...اعتصاب غذا....قلبم می سوزد .... گلویم ......گلویم
هدی صابر پروازت مبارک......با گلوی خشکیده...باران ....باران ...باران...اشک
نوشته شده توسط فرح نهالی | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ