چهارشنبه 90 اسفند 17 , ساعت 11:0 عصر

اگر روشندلان از لذت دیدار ......بی پایان روزگار محرومند.

وای بر حال من که کور دلی شده ام که چشمانم تنها زیستن است

به چهر ه ام که گهگاه گواهی است  بر گذر مکرر ...رازهای سهمگین

فرسودگی بر تمام جانم سلطه جسته وخستگی ....حضور بودن را کرخ کرده است .

اگر بودن را چنین عبارتی شایسته است ....بهتر است ..........

لحظه های سرشار از دریغ حضور باشد ......

در حستجوی این دستاویز های گران ...چه بی رحمانه  به هر انچه که بر پیرامونم نقش بسته گرهی از فردا می فشانم .

چه سرگردان ومضطرب وپریشان در پیشان شتابانم ....چرا که ارزوهایم همراه با نهالم .....پر گشودند



لیست کل یادداشت های این وبلاگ