سه شنبه 91 فروردین 29 , ساعت 7:0 عصر
در امتداد چشم اندازی که تنها نقطه عطف تلاقی دیده ام با افق است ....
نطاره گر .... انم که با شتاب از من می گریزد .
چنان سپیدی روز بی پروا وشتابان خود را به سرخی غروب تسلیم میکند .
که گویا در خاطرش نمانده تمام انچه را که دارد ..می بایست به تن سرد سیاهی بسپاره .
شب در کمین است ومن هنوز محو انم که در گستره تاریک وسیاهی چه ارمغانی دارد که تن
گرم روز را این چنین به مقاومت به بستر خویش می کشاند ؟
نوشته شده توسط فرح نهالی | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ