سه شنبه 90 مهر 19 , ساعت 11:0 عصر

دگر روی شاخه ی گل، غنچه ای نمی خندد

دگر طفل تو "زهره رمضانی" نام تو را صدا نمی زند یا اگر می زند می گوید که تو برنمی گردی

و دیگر برای همیشه تو را نخواهد دید.

تصوّری است همیشه.همیشه بی تصویر ...همیشه بی تعبیر

نهال ام نهال های جوان اسیر گلدان را کدام دست نوازشگری آب خواهد داد؟

چه کسی به جای تو پشت پنجره های کهریزک پیچ و تاب خواهد خورد؟

امید آمدنت را به کور خواهم برد

کس نمی داند که در فراغ تو دیگر چگونه خواهم زیست و

چگونه خواهم مرد؟



لیست کل یادداشت های این وبلاگ